تبلیغات
دلتنگی های پاییز - بی خداحافظی

شش ماه بود که باهات قهر کرده بودم و باهات حرف نزده بودم.

دیگه نمی تونم ادامه بدم امشب دلم بدجوری گرفته میخوام باهات آشتی کنم.آشتی...؟

دلم برات تنگ شده. میخوام باهات حرف بزنم از تنهایی هام،از دلتنگی هام.

چرا بی خداحافظی رفتی؟چرامنتظر من نموندی ورفتی و منو تنها گذاشتی...

ببخش که باهات خداحافظی نکردم...روز آخر عید که قرار بود برم دانشگاه منتظرت نموندم تا خداحافظی کنم...

آخه بلیط داشتم باید می رفتم.بیشتر نمی تونستم منتظر بمونم.

وقتی بهت زنگ زدم تا باهات خداحافظی کنم ناراحت شدی که منتظر نموندم تو گفتی: صبر کن یه ساعت دیگه خودمو میرسونم.

من گفتم: آبجی جون که سفرآخرت نمیرم دو ماه دیگه برمی گردم.

کاش منتظر می موندم تا بیای وببینمت تا یک ماه بعد تو بی خبر نذاری بری دل منو تنها نذاری تاحالا روزی هزار بار حسرت اونروز نخورم که منتظرت نموندم تا باهات خداحافظی کنم...

منو ببخش بخاطر همه این روزایی که تنهات گذاشتم...

بهترین خواهر دنیا

تورو خدا برگرد ببین چقدر تنها شدم...

 دوست دارم بیام پیشت دلم برای بوسیدنت تنگ شده...

از تاریکی زیر خاک نمی ترسی؟دوست دارم پیشت باشم تا ازهیچی نترسی...

تو هم دلت برام تنگ شده؟


 




طبقه بندی: دلتنگی هایم برای تو،

تاریخ : پنجشنبه 6 آبان 1389 | 06:08 ب.ظ | نویسنده : پاییز تنها | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.