تبلیغات
دلتنگی های پاییز - یک ساله که رفتی...

امروز یک ساله که رفتی و مارو تنها گذاشتی...

یک ساله که دیگه نیستی...

یک ساله که منتظرم تا برگردی...

تو این یک ساله که تو رفتی خیلی چیزا عوض شده ...اگه بعد از یک سال برگردی مطمئنم که دیگه هیچ کدوممون رو نمیشناسی هممون عوض شدیم...
امروز از صبح آسمون هم داشت گریه میکرد... میدونم امروز تو مراسم سالگرد تو هم بودی کنار اون درخت ایستاده بودی و مارو نگاه میکردی...

دیدی چقدر خوب تونستم بایستم... دیدی نیفتادم ...دیدی هیچ کس صدامو نشنید... آخه میدونستم تو اونجا ایستادی و داری منو نگاه میکنی... دیدی چقدر تنها بودم... دیدی دیگه بعد از تو هیچ کسو ندارم... هیچ کس صدای گریه هامو نشنید... ولی میدونم تو شنیدی...
هنوز نمیخوام باور کنم که نیستی... یعنی نمیتونم باور کنم که رفتی...

باورم نمیشه یک سال گذشت و تو هنوز برنگشتی ...ولی من هنوز منتظرت میمونم... میدونم برمیگردی یه روزی میرسه که تو برمیگردی فقط کمی زودتر نمیخوام وقتی میای من دیگه نباشم یا دیگه منو نشناسی...
وقتی برگردی همه چی درست میشه... مامان حالش خوب میشه خوب خوب... بابا دیگه تنها تو اتاق برات بی صدا گریه نمیکنه ...اون وقت دیگه همه میخندیم... خونه روشن میشه و پر سر و صدا پراز صدای خنده و شادی...

میدونم برمیگردی... تو هیچ وقت منو تنها نمیزاری... ما بهم دیگه قول دادیم تا همیشه کنار هم باشیم ...نذار اونی که بدقولی میکنه تو باشی...

برگرد و به همه ثابت کن که همه چیزایی که میگن دروغه ... تو هنوز نرفتی تو قول دادی که برمیگردی و من هنوز منتظرت هستم...



تو کجایی که ببینی
از غم و گریه شکستم
روی خاک تربت تو
من به سوگ تو نشستم

تو کجایی که ببینی
لحظه های بی کسیمو
فصل سرد بی تو بودن
هق هق دلواپسی مو

بی تو سخته رفتن من
بی تو سخته موندن من
این چه وقت سفرت بود
ای امید بودن من

ای امید بودن من

 




طبقه بندی: برسد به دست تو...،

تاریخ : پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 | 10:19 ب.ظ | نویسنده : پاییز تنها | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.