تبلیغات
دلتنگی های پاییز - اولین بار بهار بدون تو...

من همیشه هر سال تحویل سال برام خیلی مهم بود. ولی امسال دلم نمی خواست بهار بشه ، دوست نداشتم سال نو بشه،

دلم می خواست لحظه تحویل سال خواب باشم ،خواب خواب... اون وقت خواب تو رو ببینم که اومدی بهارمون شدی...

وقتی سال تحویل دلم خیلی گرفت منتظر بودم که تو بیای مثل پارسال...

یادته وقتی سال تحویل شد اولین کسی که در خونه رو زد تو بودی .

یادته قول دادی گفتی:"سال دیگه تحویل سال ساعت 3 شبه ولی فکر نکنید تا صبح صبر می کنم نخیر هر وقتی که باشه من باید اولین کسی باشم که میام عید دیدنی خونتون"

دیدی بد قولی کردی چرا نیومدی؟همگی منتظرت بودیم که زنگ در رو بزنی و بیای تو مثل پارسال...

وقتی سال تحویل شد ، هر کدوممون یه گوشه ی خونه نشسته بودیم همگی بغض کرده بودیم .

بابا روی پله های جلوی در نشسته بود ، هیچی نمی گفت ولی نگاهش به در بود می دونم که منتظر تو بود. صدای هق هق آروم گریه هاشو می شنیدم تا صبح منتظرت بود ولی نیومدی تو که بد قول نبودی . چرا بی وفا شدی؟

من این بهار رو بدون تو نمی خوام

نمی خوام بهار باشه و تو نباشی

بهار تو بدون ما چطور بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


سال تحویل شد و من تمام دلتنگی هایم را به جای تو در آغوش میکشم...

چقدر جایت میان بازوانم خالیست......




طبقه بندی: برسد به دست تو...،

تاریخ : چهارشنبه 10 فروردین 1390 | 06:29 ق.ظ | نویسنده : پاییز تنها | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.