تبلیغات
دلتنگی های پاییز - امروز تولدم بود بی وفا

امروز 26 آذر روز تولدم بود.از صبح زودمنتظرت بودم.منتظر بودم تا در رو بازکنی وبیای تو بگی:عزیزم تولدت مبارک اون وقت منو محکم بغل کنی و من سرمو روشونه هات بذارم و بگم: آبجی جون کی برگشتی ؟.چرا منو تنها گذاشته بودی؟

و تو هیچی نگی فقط با اون چشمای مهربونت نگاهم کنی.چی می شد برگردی خونه و با اومدنت بهترین هدیه عمرم رو بدی؟.اون وقت دیگه هیچ وقت نمی زارم تنهام بذاری وبری.

یا اگه نتونی بیای بهم زنگ بزنی بگی: ببخشید که روز تولدت نتونستم بیام پیشت. بعد من ازت گله کنم که چرا نیومدی؟.روز تولد خواهرت یه ساعت نمی تونستی بیای ببینیش وبری دلمو شکوندی تلفنی نمیشه باید بیای پیشم بالاخره راضیت می کنم که بیای پیشم ...

من منتظرت می مونم .شاید این قدرسرت شلوغه که وقت نکردی بهم زنگ بزنی

معلومه اون بالا پیش فرشته ها بهت خیلی خوش میگذره.یعنی فرشته ها تونستن جای منو برات بگیرن.ولی جای تورو هیچ کس نتونسته برای من بگیره. تو که اینقدر بی وفا نبودی تو که میگفتی:هیچ وقت نمیتونی تصور کنی از عزیزات جدا بشی.حالا چی شد که رفتی و منو تنها گذاشتی..

نکنه منو یادت رفته یادت رفته این پایین یه خواهری داری که به اندازه تمام دنیا دوستت داره...

امروز همه بهم تبریک گفتن و من جواب هیچ کدوم رو ندادم.

 من متظر تو می مونم فردا پس فردا چند روزدیگه شاید چند هفته چند ماه دیگه یهو یادت بیفته با خودت بگی:ای دل غافل تولد خواهرم بود من یادم رفت بعد به یکی از فرشته ها بگی:خواهرم از دستم ناراحت شده باید برم ببینمش از دلش در بیارم منو میبری پیشش؟اون فرشته مهربون هم یه لبخند بزته و تو رو بیاره پیش من

 قول میدم هیج گلایه ای ازت نکنم فقط به جشمات نگاه کنم بعد محکم بغلت بگیرم واون وقت هیچی از خدا نمی خوام فقط سرمو بذام رو شونه هات واون لحظه هیچ وقت تموم نشه  تا همیشه تو آغوشت بمونم ودیگه تنهام نذاری هیچ وقت...

میدونم که بالاخره یه روزی خدا این آرزوی منو براورده میکنه پس من منتظر می مونم تا ابد....





طبقه بندی: برسد به دست تو...،

تاریخ : جمعه 26 آذر 1389 | 10:59 ب.ظ | نویسنده : پاییز تنها | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.